خرید بک لینک
عجب دارم از مردمان عجب دارم از پدر عجب دارم از مادرعجب دارم از زمان ، عجب ها دارم ازین نامردمان مادرانی که فقط نام مادر را یدک میکشند پدرانی که فقط قلدری را از پدر بودن آموخته اند عجب دارم از این دو واژه ، که به هر سو میروم از قدیسیت این دو واژه میگویند و من قدیسی نمیبینم این دو واژه ی غریب ، این دو واژه ی زنده اما مرده یروز گفتم که من از مادرم تاکنون کتک نخوردم و سپاس میگفتم ولی در حقیقت من اینقددددددر از پدر خوردم که جایی برای بیشتر خوردن نداشتم میگویند بدی ها را فراموش کنیم من کدام خوبی را جایگزین کنم من بی انصاف نیستم ولی عجب دارم ازین دو موجود مادر برای من غریییییبترین کلمه ممکنه بوسه ی پدر برای من راحتر از بوسه ی مادره و شاید اشکال از من باشه مادرم به ما احترام به پدر آموخته اما کسی به من احترام به مادر نیاموخته من مادرم را دوست دارم و دلم برایش میسوزد ولی نمیدونم چه چیزی مرا اینقدر از آن دور میکند طعنه هایش ؟ کوچک کردنم در مقابل غریبه ها ؟ زبان تندش ؟ نمیدونم فقط میدانم که من هیچگاه راضی به این نبوده ام من همیشه ملکه ی ذهنم این بود که احترام بگذارم ولی دست خودم نیست زمانی که افسار از دستم میرود زمانی که دست بر نقطه ای میگذارند که جرقه ای را تبدیل به آتش میکنند من یک انسانم از گوشت از پوست از خون حس میکنم ، درد میکشم ، عرق میکنم غرور دارم ، هویت دارم ، اعتقاد دارم نه ماد

برچسب: نویسنده: پویا کمالی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 13:04

صفحه بندی